خدمت بعضی دوستان ِ ناراحت از فریادهای دگراندیشان
این همه عصبیت و فریاد فقط برای احقاق ِ حقی است که سالها خورده شده. اینکه عمده ی فرهنگ این جامعه از حافظ و خیام و بوعلی گرفته تا شاملو و فروغ و هدایت و ساعدی کار ِ این دگراندیشهای ناباور بوده و علارغم عده ی کم و تلاش ِ زیاد، همیشه نادیده گرفته شده اند و همیشه بدترین بلاها سرشان آمده و همیشه مصادره شده اند و تحریف ِ تاریخ شده
اینکه تحمل توهین ندارند که وقتی می بینیدشان زیر ِ لب دعا و ورد میخوانید و یا بعداز دیدارشان دستتان را میشوئید و وقتی حرف می زنند سانسور می شوند و ... حالا حقشان را میخواهند: "عدم تبعیض". نه نیازی به دعای سروش دارند و نه محتاج ِ طلب ِ مغفرت ِ کسی هستند. این بلند حرف زدنها فقط برای این است که بگویند خیلی بیش از آنی هستند که حدس می زنید، هم با شعورند و هم بافکر و هم بااخلاق و هم پرشمار. اگر از شما بهتر نباشند بدتر هم نیستند، فقط جور دیگری می اندیشند و رفتار می کنند، همین
تمام هدفشان این است که تشویق کنند تا هر کس هر چه که هست بگوید، بلند هم بگوید، اصلا فریاد بکشد، از همجنسگرا و ناراضی و توده ای و مومن تا کافر و هیپی و آنارشیست و ناباور. همه حق زندگی دارند و حق زندگی کردن به سبک ِ خودشان و حق مسلّم ِ آزادی بیان. از ترک و کرد و بلوچ و دهاتی و مهاجر تا مرکز نشینی که پدرانش را فراموش کرده، همه به یک اندازه حق زیستن در شادی و آزادی دارند و حق دنبال کردن ِ سبک ِ زندگیی که بدان دست یافته اند. اگر هر کس نقابش را بردارد خواهید دید که جامعه، جامه ی پر وصله و رنگارنگی است پر از آدمهای حاشیه ای که هیچگاه دیده نشده اند و همیشه سانسور شده اند و حقشان خورده شده. بدون این آدمهای حاشیه ای جامعه پوچ و خالی است. آدمهای میانه، همشکل و همسازند، درست مثل سنگهای سیاهی که به اندازه ی خواست زندانبان تراش خورده اند و با آنها فقط میتوان زندانی بزرگ ساخت آن هم بی در و بی روزنه
نه بحث انتقام است و نه طلب ِ توجه. تنها تمرینی است برای شما که اگر ناباور و یا دگراندیشی سنگی را روی بنای جامعه تان گذاشت سرش را نشکنید و مصادره اش نکنید. تحمل ِ مخالف و داشتن ِ آزادی بیان حق است و طلب ِ آدمها از زندان ِ زندگی است. و دموکراسی نه دادنی است و نه گرفتنی. دموکراسی تمرین کردنی است و یادگرفتنی
راه درازی در پیش است