جمعه، خرداد ۰۶، ۱۳۹۰

هیچ مطلق

تاریخ یکتاپرستی در خوشبینانه ترین حالت به چهارهزار سال نمیرسد آن هم در بین جمعیت محدودی از انسانها که خود این در مقابل تاریخ چندخدایی و بت پرستی که چندده هزار سال دوام آورد هیچ است که آن هم در مقابل تاریخ صدهزار ساله انسان هیچ است که آن هم در برابر تاریخ چند میلیونی کره زمین و پیدایش موجودات هیچ است که آن هم در مقابل تاریخ چند میلیاردی جهان هیچ است و باز این هیچ مطلق شمشیر میکشد که قوانین خودساخته اش را بر جهان حاکم کند و با غارت و غنیمت و پول مفت بر جان ومال و ناموس مردم حکمفرمایی کند. 
یاد این شعر زیبای حکیم عمر خیام افتادم که:
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام ز ما و نه نشان خواهد بود
زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل
زین پس چو نباشیم همان خواهد بود

شهید

یکی از متاثرکننده ترین صحنه های تاریخ، خوراندن شوکران و جام زهر به سقراط حکیم توسط یونانیان است. سقراط که پایه گذار فلسفه، منطق، اخلاق و جدل غربی به حساب می آید، در حدود 2500 سال پیش منکر وجود خدایانی مثل زئوس و ونوس و ... شد و کوه المپ و خدایانش را داستانهای افسانه ای خواند که باعث جهل مردم شده است. در سوگ سقراط کسی از یونانیان نگریست جز اندکی از شاگردانش و این اندوهناکترین قسمت داستان است

افسانه های ماندگار


در حدود سه-چهار هزار سال پیش بسیاری از تمدنهای اولیه برای تشکیل دولت-ملتهای اولیه و ایجاد هویت ملی-تاریخی و یکپارچگی قومی شروع به جمع آوری افسانه های پراکنده خود کردند و البته آنها را به اقتضای زمان اصلاح کردند از جمله آنکه یک شخصیت محوری درست کردند--اغلب برگرفته از واقعه ای تاریخی و یا افسانه ای--که این افسانه ها را مثل زنجیر به هم گره میزد و داستان را زیباتر میکرد. مثل رستم و شاهنامه در ایران باستان، مثل ایلیاد و اودیسه یونانیان، مثل موسی و کتاب تورات بنی اسرائیل.
جای تعجب نیست که چرا موسی به تنهایی به اندازه تمام پیامبران--همان قهرمانان افسانه های خاورمیانه--هم معجزه دارد و هم داستانش شنیدنی و پر حادثه است، فروید که تحقیقی جامع در مورد موسی کرده معتقد بود که موسی--به معنای مصری نجات دهنده--برگرفته از یک شخصیت تاریخی است که قوم بنی اسرائیل را از مصر به اسرائیل کوچاند و همین شخصیت ساخته و پرداخته شد (مثل رستم خودمان) و نهایتا بخش عمده کتابی شد که تورات میخوانند


پنجشنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۹۰

پول مفت

در دفاع از سهام عدالت و تقسیم پول نفت: شریان حیاتی حکومت دینی پول مفته. در صدر اسلام وقتی لشکرکشیهای مسلمین به روستاها و شهرهای اطراف مدینه و به غنیمت گرفتن جان و مال و ناموس مردم تمام شد و غنیمتهای آورده شده از ایران و روم و مصر تقسیم شد، حاکمان دینی وقت آنچنان به جان هم افتادند که حتا استخوانهای همدیگر رو هم گاز میزدند، نمونه دیگه اش گسترش اسلام و برچیدن بساط شراب خواری و درویشی و صوفی گری توسط سردار رشید اسلام "تیمور لنگ" بود که چون از غنیمت گیری فارق شد، خاندانش به سرعت از بین رفتند. ایشان به شدت برای فقها ارج و قرب قائل بود و هر جا حمله میکرد با اجازه و نامه و دست خط دینی و برای گسترش اسلام بود. پول نفت هم اگه از دست حکومت ایران جدا بشه، این آقایان استخوانهای همدیگر رو میشکنند و روز رهایی نزدیک خواهد بود

در خیانت روشنفکران

نقل است که برخی قبایل بومی به مرور زمان یادگرفته بودند که برای ادامه بقای جامعه، هر وقت راهب/جادوگر قبیله از کنج دیر و صومعه خود بیرون می آمد و در بین مردم ظاهر میشد، مردم به سروصورت آنان تف می انداختند و یا سنگ پرت میکردند و تا زمانیکه جادوگر/راهب قبیله به کنج صومعه خود برنمی گشت به این کار ادامه میداند. البته همین مردم به هنگام نیاز به نیایش و جادوگروی و اجرای آئینهایشان با اهدای نذر و قربانی به سراغ جادگر/راهب میرفتند و پای منبر آنها می نشستند. ولی به مرور زمان یادگرفته بودند که آفتابی شدن این راهبان/جادوگران در جامعه، به باد دادن بنیانهای جامعه بوده و مخرب و ویرانگر است. توجیهشان هم این بود که این راهبها و جادوگران به مدد قدرت جادو و سحر و دعایشان مردم را مسحور خواهند کرد و جامعه را به تباهی خواهند کشید.
رفتار مشابهی جامعه روشنفکری و مطبوعات غرب با اهالی صومعه و کلیسا دارد. هر وقت این دیرنشینان هوس آفتابی شدن در جامعه را میکنند، مثلا تلاش میکنند که جدایی دین از سیاست را نادیده بگیرند و در مدارس، آموزه های دینی را به خورد کودکان بدهند، صدای جامعه روشنفکری و مطبوعات غرب با هیاهوی عجیبی به راه می افتاد و تمام آموزه ها و عقاید اینان را به باد تمسخر میگرند تا اینکه این دیرنشینان به کنج صومعه و کلیسا برگردند. به بیان دیگر، دموکراسی غربی آموخته است که برای بقای جامعه، هرگاه صومعه نشینان پایشان را از کلیسا بیرون گذاشتند به سروصوتشان تف کنند تا اینکه این عزیزان به کنج صومعه بخزند و همانجا سنگر بگیرند. هرچند همین جامعه برای ادای دعا و نیایش و آئینهای مذهبی، با اهدای هدایا و نذرها به سراغ صومعه داران میروند و پای صحبتهایشان می نشینند. استدلال غربیها هم لابد چیز مشابهی است: اینکه تاریخ نشان داده که این راهبها و جادوگران به مدد قدرت سحر و جادوی خود--همان خریت عوام الناس--قدرت ویرانگری عجیبی دارند که باید مراقبشان بود.
اما جامعه آگاه و روشنفکری ما درست نقطه مقابل این رفتار میکند، هر وقت کسی از این دیرنشینان عرض اندامی میکند و حرفی میزند با صدای رسا آنرا منعکس میکنند و گاهی با تمام قوا در پشت این شیخهای دلسوز جان و عرض و ناموس مردم! قرار میگرند. نگاهی به روی آب آمدن افرادی مثل حضرت امام خمینی و جناب حضرت خاتمی بفرمایید، بله ما فراموش میکنیم که اینها قدرتهای مخربی--خریت عوام الناس--دارند که باید همواره مراقبشان بود که از کنج صومعه بیرون نیایند.

یونس برای کودکان

دارم یه داستان برای کودکان شش تا هشت سال مینویسم که تو یه کهکشان خیلی دور یه پسر کوچولو با خونوادش دعواش میشه و میره سوار کشتی میشه، بعد یه نهنگ گنده میاد میخوردش ولی چون پسره دلش برای مادرش تنگ شده بود، تو شکم ماهی یه شمع روشن میکنه و بعد نهنگه میبردش میرسونه در خونه مامانش اینا و غیره. تنها مشکل اینه که میخوام یه کتاب 400 صفحه ای به عنوان نحوه تدریس و نکات آموزنده این داستان بنویسم که هیچی به ذهنم نمیرسه

حکمت شانه به سر

 آقا، من این داستان/افسانه حضرت سلیمان رو که میخونم نه مشکلی با حرف زدن ایشون با بادها و مورچه ها و حیوانات و ... دارم نه مشکلی با شکوه آنچنانیش و نه حتا مشکلی با بازی آوردن تخت بلقیس در یک چشم به هم زدن و نه حتا اون مجادله که کی سریعتر میارتش-خود مجادله کلی طول کشیده- تنها مشکل من اینه که بین پرنده ها چرا "شانه به سر"؟ صرفن به خاطر اینکه تاج داره؟! میگن بنی اسرائیل قوم باهوشیند والله ما که حکمت شانه به سر رو نفهمیدیم. یکی ما رو از جهل و گمراهی نجات بده لطفن

یکشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۹۰

الا یا ایها االساقی ادر کاسا و ناولها

الا یا ایها االساقی ادر کاسا و ناولها ----------------- که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید----------- ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم-------- جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید -------- که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل -------- کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر --------- نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها
حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ --- متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

توضیحات:
مصرع اول - الا یا ایها ساقی ادر کاسا و ناولها- یعنی "ساقیا جام شراب را دور مجلس بگردان و مرا نیز بنوشان." این مصرع، تضمین مصرع دوم شعری است از یزید ابن معاویه:
انا المسموم ما عندی بتریاق و لا راقی ------- ادر کاسا وناولها الا یا ایها الساقی
آقای قزوینی و بسیاری معتقدند که این ساخته و پرداخته ضد شیعیان است ولی همه میپذیرند که احتمالا مربوط به شاعری عرب زبان است و حافظ تضمین کرده است. من اصل شعر را در جای دیگر ندیدم که قضاوت کنم.
مصرع دوم شعر "اگر چه عشق در نگاه اول ساده می‌نمود ولی افتاد مشکل‌ها"
بیت دوم می‌گوید در آرزوی اینکه محبوب موی مجعد و پریشانش را شانه‌ای کند و باد صبا بویی از آن را به ارمغان بیاورد و دل مرا شاد کند چه خون افتاد در دل‌ها ---- گویا خطاب به شاه است و در طلب عنایتش تا از مشکلات برهاند (آزار ظاهرپرستان متشرع)
بیت سوم اشاره به گذرا بودن دنیا و خوشی‌هایش است که تا به منزل جانان می‌رسیم و دمی خوش هستیم زنگ کاروان فریاد برمی‌دارد که وقت رفتن است و زمان بستن بار بر کجاوه‌ها
در بیت چهارم مغان جمع مغ است یعنی روحانی زرتشتی. میکده‌ها در محله زرتشتیان بود نه در محله‌های مسلمان نشین. این بیت به بی‌توجهی به دین و ظواهر شریعت اشاره دارد و سفارش می‌کند به پیمودن راه دل
بیت پنجم حال و هوای حافظ در آن‌روزها را نشان می‌دهد که ایام کشت و کشتار بود به خاطر عقیده و برای گسترش دین و شریعت
بیت ششم به بدنام شدن حافظ در حلقه‌ی دین‌داران اشاره دارد
مصرع دوم بیت هفتم "چون به حضور دلبر و یار رسیدی، دنیا را رها کن و واگذار"